جناب ج.ا ویدئو قتل ندا آقا سلطان در روز روشن سند جنایت نبود که با ویدئو جعلی شهرام امیری مدعی جنایت از سوی آمریکا هستید؟

ژوئن 8, 2010

جناب ج.ا چطور ویدئو قتل ندا آقا سلطان در روز روشن سند جنایت از سوی شما تلقی نمیشود ولی ویدئوی که شما از شخصی که مدعی بود شهرام امیری است پخش کردید سند جنایت از سوی آمریکا است؟ جالب تر آنکه در این ویدئو شهرام امیری مدعی شد تحت شدید شکنجه های روحی و جسمی قرار داشته تا جلو دوربین به دروغ اعتراف کند “تپل تر و فربه تر” از عکسی بود که در کنار ویدئو وی قرار داده شده بود!

بوی چمدان از وطن آمدگان

مه 5, 2010

آن سالها که بجای “کیندر” یک جور تخم مرغ شانسی عجیبی بود که از تویش بلبل حلبی در می آمد. آن سالها که تنها اسمارتیز خاطرات من ”مروارید”  بود. صابون پدرم گلنار بود و شامپوی مادرم ” خمره ای”  گاهی کسی از فرنگ می آمد. فرنگ رفته های آن موقع مثل ما بخیل نبودند. برای همه سوغاتی می آوردند. آب نباتی و صابون داوی. شاید رژلبی و اسمارتیزی. یک جفت جوراب برای پدرم و مام زیر بغل برای مادرم و آدامسی برای من و برادرم که بچه بود و بلد نبود آدامس بجود و همه را قورت می داد. سوغاتی ها را  در یک کیسه خارجی برایمان می آوردند. من که جز کیسه سیاه  یا مشما یا کیسه بیرنگ و گاهی هم صورتی کمرنگ با راه راه های سفید شفاف کیسه ای ندیده بودم ، کیسه را هم جزو سوغاتی حساب می کردم . شلوار گرمکن مدرسه ام را بزور می کردم توی کیسه و می بردم مدرسه که همه بدانند ما هم فامیل فرنگی داریم. سیب و ساندویچ لواش و پنیرم را هم می گذاشتم توی کیسه. کیسه بوی فرنگ می داد. بوی صابونی که بی شک گلنار و نخل زیتون نبود. بوی آدامسی که نه خروس بود نه از آن سکه هایی دندان شکن و نه خرسی که بقول مادرم بوی ” توالت ” می داد.

من کیسه های از فرنگ آمده را بو می کردم. فرنگ را از روی بوی کیسه تجسم می کردم. گاهی دلم می خواست سرم را بکنم توی کیسه ولی مادرم گفته بود که خفه می شوم و می میرم. آنروزها فکر می کردم چه مرگی بهتر از مردن میان بوی داو و فرنگ.

سالها گذشته است. من فرنگ نشینم. این روزها هر کس مرا می بیند که تازه از ایران برگشته ام می گوید : ” از ایران بگو”. بیشتر آنها می پرسند که نمی توانند برگردند. نمی دانم از کجایش بگویم. نمی خواهم خون به دلشان بکنم.  نمی خواهم بگویم تهران هنوز زیباست هنوز کوه دارد و هنوز گرمایش استخوان گرم کن است. از بازار نمی خواهم حرف بزنم.  ایران شده است آن  صابون داو که در وسع همه نیست.  دلم می خواست کلی کیسه داشتم که بوی کولر آبی و خاک آب خورده  و گردوی تازه می داد و می دادم همه آنها که نمی دانند به چه جرمی و از کی تبعید شده اند می کشیدند روی سرشان. شک ندارم که این کیسه ها کسی را خفه نمی کند.

بابا به ولای علی این نوشته مال من نیست از رو گوگل باز یکی از دوستان برداشتم الان منبع رو پیدا کردم ما مخلص و چاکر نویسنده این مطلب هم هستیم

مملکت داغونی که اینها دارند!

آوریل 29, 2010
چند روز دیگر انتخابات پارلمان انگلیس است که ممکن است به تعویض نخست‌وزیر بینجامد. گوردون براون، نخست‌وزیر فعلی، رفته بین مردم عادی برای شنیدن صحبت‌هایشان. یک خانم شصت و پنج ساله به اسم جیلین دافی در یکی از دهات اطراف منچستر او را دیده و آمده و چند تا سوآل کرده که خبرنگاران ضبط کرده‌اند. از جمله پرسیده که این همه مهاجر را که از اروپای شرقی می‌آیند [و موقعیت‌های شغلی ما را می‌گیرند] می‌خواهید چه کار کنید؟ براون با خوش‌خلقی می‌گوید خب افراد زیادی هم در عوض از کشور ما برای کار به اروپا رفته‌اند.
بعد با عجله می‌رود سوار ماشین‌اش می‌شود (طبق معمول دربار و نخست‌وزیر اینجا، یک جاگوار) ولی یادش می‌رود که میکروفن ضبط تلویزیون هم‌چنان به کت‌اش است. خیلی آرام و زیرلبی با یک نفر در ماشین صحبت می‌کند ومی‌گوید «افتضاح بود. نبایست منو با این زن می‌ذاشتن. این ملاقالت ایده‌ی کی بود؟ فکر کنم سو.» طرف می‌پرسد «حالا چی گفت» جواب می‌دهد «همه چی. یه زن املی بود»
(از صفت bigoted استفاده می‌کند که تقریبا در فارسی معادل‌اش می‌شود متحجر و کله‌شق.)
حالا رسانه‌ها دست گرفته‌اند که آقا توهین کرده. رفته‌اند خانم جیلین را پیدا کرده‌اند و کلی ازش مصاحبه کرده‌اند که با لهجه‌ی شیرین شمالی می‌گوید من انتظار نداشتم و خیلی ناراحت شدم. براون را آورده‌اند در رادیو و نوار ضبط شده را برایش پخش کرده‌اند و چندین بار عذرخواهی کرده که کلمه‌ی بدی را استفاده کرده و احساسات خانم را آزرده. می‌گوید بیشتر منظورم ایده‌ی خانم بوده در مورد مهاجرت نه شخص خودشان. بعد هم رفته منزل خانم و چهل دقیقه آن‌جا نشسته به حرف‌های خانم گوش داده تا عذرخواهی شخصی‌اش پذیرفته شود.
چند تا نکته:
طرف وقتی به دهات می‌رود مردم دنبال ماشین‌اش نمی‌دوند و شهر تعطیل نمی‌شود.
طرف برای مردم سخنرانی راه نمی‌اندازد و از بالای جایگاه پانزده متری برای مردم افاضه‌ی فضل نمی‌کند. اگر هم بگذارد عده‌ی زیادی نمی‌آیند مگر خود اعضا و طرفداران حزب. نتیجه‌اش این است که می‌رود توی خیابان بلکه حرف و سوآل یک نفر را بشنود.
وقتی در مکالمه‌ی خصوصی‌اش که ضبط شده به کسی توهین می‌کند به صلابه‌اش می‌کشند و مجبور می‌شود حضوری برود عذرخواهی. در بعضی ممالک در سخنرانی‌های عمومی به ملت توهین می‌کنند (خس و خاشاک می‌گویند یا می‌گویند کسانی که با من موافق نیستند یا خائن‌اند یا احمق) و پای منبرشان ملت تکبیر هم می‌گویند.
رسانه آن‌قدر قدرت دارد که مکالمه‌ی خصوصی نفر اول کشور را با وجود خواهش او پخش کند و مجبور است بیاید جواب بدهد. نه این که حرفی را که علناٌ زده‌است (هاله‌ی نور) تکذیب کند و بگوید دشمنان ساختند و نه می‌تواند رسانه‌ای را فیلتر کند، توقیف کند یا پارازیت رویش بیندازد و نه می‌تواند خبرنگار و تحلیل‌گری را به زندان بفرستند.
خلاصه این که خیلی مملکت داغونی دارند. احترام بزرگ‌تر سرشان نمی‌شود و رهبران مملکت را پشم هم حساب نمی‌کنند. دیدم یکی در گودر این قسمت را از سفرنامه‌ی فرنگ ناصرالدین شاه نقل کرده که ایشان هم به این بی‌فرهنگی جماعت اروپایی اشاره دارند:
آمدیم پایین توی اطاق نشستیم. امپراطور هم بعد آمد پایین. می نشستیم، بر می خاستیم، حرف می زدیم، صاحب منصب ها همه راه می رفتند، می نشستند، آزادی بود، یکی ایستاده بود کونش را به امپراطور کرده سیگار می کشید، یکی نشسته بود و کونش به امپراطور سیگار می کشید. یکی کونش را به ما کرده بود. هر کدام یک حالت آزادی داشتند…
روزنامه ی خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگ، ص 220

آداب انعام دادن در سرزمینهای مختلف

آوریل 22, 2010

مدت زیادی از عمر دادن انعام در سالن های غذاخوری در دنیا نمیگذرد. عقیده و رسم دادن انعام نخست به انگلستان و آمریکا وارد شد و ریشه و اصل آن را نوعی قدردانی ارادی و ابراز تمایل میدانستند که در شرایط دریافت خدمات خاص و غیرقابل انتظار پرداخت میشد اما با گذشت زمانی نهچندان زیاد، انعام به تنها منبع درآمد بسیاری از کارگران تبدیل شد.

فرانسویها نخستین افرادی بودند که دادن انعام را اجباری کردند. در سال ۱۹۵۵ بر اساس یک قانون جدید قرار بر آن شد که هر رستوران و سالن غذاخوری حق سرویسی به مبلغ صورتحساب بیفزاید و این موضوع یک قرار کلی در نظر گرفته شد که شامل تمام رستورانها با هر درجه و سطحی میشد.

مردم از این قانون به خوبی استقبال کردند چرا که بر اساس آن مشخص میشد دادن چه میزان پول ضروری است و همه با نظم واحدی این عمل را انجام میدادند، اما این رضایت و آرامش چندان طول نکشید و کمکم در شرایط خاص، خدمه انتظار دریافت مبلغ اضافی به عنوان انعام را هم داشتند و مشکل دوتا شد!

دادن انعام از کشوری به کشور دیگر فرق دارد، اما به طور کلی در تمام کشورهای غربی رسمی عادی و معمول است و زمانی اقدام به این کار میشود که کارگری با حقوق و دستمزد پایین کار یا خدمتی را برای مشتری و اربابرجوع انجام دهد.

نمونه عینی و واضح آن پیشخدمتهای رستورانها هستند که مشتری در آنجا برای غذا پولی را پرداخت میکند اما برای خدمات اضافی انعام میدهد یا باربران هتلها که برای حمل بار مسافران مبلغی را دریافت میکنند.

مصر: در این کشور قانون یا اصول خاصی برای دریافت انعام وجود دارد اما اغلب در دستشوییهای شبانهروزی کارکنانی وجود دارند که انتظار میرود به آنها مبلغی پرداخت شود.

آفریقای جنوبی: درآنجا معمولا درباره کارکنان جایگاههای بنزین رسم دادن انعام اجرا و درباره نظافتچیها و خدمه دستشوییهای عمومی نیز در صورت تمیزی و مرتب بودن آن و رضایت مشتری رقمی به آنها پرداخت میشود.

اتیوپی: در آنجا رسم دادن انعام به خدمه هتل و رستوران عادی است و معمولا افرادی هم وجود دارند که در پارکینگها مراقب ماشینها هستند و به آنها مبلغ اندکی پول داده میشود.

اما بد نیست سری هم به کشورهای آسیایی، اقیانوسیه و اروپایی بزنیم.

هند: انعام دادن کاری عادی و متداول به حساب نمیآید و تنها میتوان در رستورانهای بسیار شیک و مجلل شاهد آن بود. از میان تمام کارگران مشغول به کارهای سخت و پایین فقط و گهگاه کالسکهرانها تقاضای گرفتن انعام دارند.

ژاپن: ژاپنیها هم آداب و عقاید خاص خود را دارند و انعام گرفتن را اصلا مناسب نمیدانند و به عبارتی آن را بیادبی و کاری گستاخانه به حساب میآورند و گرفتن خدمات اضافی را به طور کلی حق مشتری میدانند.

استرالیا: در این کشور کارکنان حقوق و دستمزد کافی دریافت میکنند و انتظار این نیست که کمبود درآمد خود را از این راه تامین کنند، به قول معروف از انعام، پول چای، شیرینی بچهها و… خبری نیست. گرچه این روزها با رفت و آمد زیاد خارجیها بویژه آمریکاییها به این کشور در شهرهای بزرگی چون سیدنی و ملبورن شاهد آن هستیم.

نیوزیلند: در فرهنگ مردم این کشور رسم دادن انعام وجود ندارد و اغلب با ترشرویی و اخم با این موضوع برخورد میشود و اصولا آن را کار و عادتی مربوط به آمریکاییها میدانند و به همین جهت با آن مخالفت میکنند.

اتریش: در این کشور گرچه خدمه و کارکنان رستورانها، هتلها و… حقوق مناسب دریافت میکنند و در صورتحسابها هم حق سرویس منظور میشود اما ندادن انعام به طور کلی غیرمؤدبانه است و ندادن آن فقط در صورت نارضایتی از سرویس دریافتی اتفاق میافتد.
در رستورانها هم دادن انعام کاری عادی و معمولی است و فقط در مراکزی انجام میشود که پیشخدمتها غذا را بر سر میز بیاورند. در زبان آلمانی کلمهای معادل انعام وجود دارد که از نظر لغوی به معنای پولی اندک برای نوشیدنی است که فرانسویها هم کلمهای مشابه آن را دارند.

مجارستان: در این کشور برای دریافت بسیاری از خدمات انعام میدهند.
دانمارک، سوئد و نروژ: در این کشورهای اسکاندیناوی معمولا حق سرویس به صورتحساب اضافه میشود اما معمولا مبلغی اندک هم انعام داده میشود تا نشان دهند خدمات دریافتی مناسب و قابل تایید بوده است.

فرانسه: در فرانسه حق سرویس معمولا به صورتحساب اضافه میشود و اغلب انتظار دریافت آن نیست گرچه اغلب مردم به دلخواه یک یا ۲ یورو را بعد از صرف غذا روی میز خود میگذارند.

ایسلند: انعام دادن و گرفتن، ناآشناست و چیزی به این عنوان وجود ندارد.
ایتالیا: در ایتالیا انعام دادن رسم است اماضروری نیست.

روسیه: در این کشور نیز دادن انعام ضروری نیست اما به آن توصیه میشود. معمولا 5 تا10 درصد صورتحساب رستوران را انعام میدهند.
به رانندگان تاکسی هم ۵۰ تا ۱۰۰ روبل انعام داده و در شرایط دریافت دیگر خدمات هم معمولا تا ۱۰ درصد انعام در نظر گرفته میشود که البته ندادن آن غیرمؤدبانه نیست.

انگلستان: درآنجا کاملا اختیاری است. در رستورانها، سالنهای آرایش و… معمولا برای دریافت خدمات مناسب انعامی داده میشود اما اگر شخصی در انتظار دریافت آن باشد و تقاضا کند به او پولی داده شده یا رقم انعام را کم بداند، مشتری عصبانی شده و شکایت میکند.

در کانادا و آمریکا این رسم بسیار شبیه هم است اما این رقم درباره آمریکا بیش از کاناداست و جالب اینکه در کانادا بابت رقم انعامهای دریافتی هم شخص باید مالیات بدهد!

سیاوش اردلان از بی بی سی: آقا جون شماعی زاده نمرده….خبر موثق نیست!

آوریل 21, 2010

مقایسه خطوط هوایی First Class با هواپیمای پرزیدنت!!! احمدی نژاد

آوریل 15, 2010

و در نهایت هواپیمای پرزیدنت !!! احمدی نژاد

AND TOTALLY THE PRESIDENT AIRPLANE

موزیک دو سه شبه چشمام به دره—به بهانه درگذشت خواننده محبوب “جهان قشقایی”

آوریل 11, 2010

لینک دانلود از اینجا دانلود کنید

هفت سین مادر محمد پورعبدالله

مارس 22, 2010

هموطنان عزیزم من لحظه سال تحویل،دعای کوروش کبیر رو به امید آزادی وطنم میخونم

مارس 20, 2010

گزارش تصویری دیدار دکتر رهنورد و مهندس موسوی با محسن میردامادی

مارس 19, 2010


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.