مملکت داغونی که اینها دارند!

چند روز دیگر انتخابات پارلمان انگلیس است که ممکن است به تعویض نخست‌وزیر بینجامد. گوردون براون، نخست‌وزیر فعلی، رفته بین مردم عادی برای شنیدن صحبت‌هایشان. یک خانم شصت و پنج ساله به اسم جیلین دافی در یکی از دهات اطراف منچستر او را دیده و آمده و چند تا سوآل کرده که خبرنگاران ضبط کرده‌اند. از جمله پرسیده که این همه مهاجر را که از اروپای شرقی می‌آیند [و موقعیت‌های شغلی ما را می‌گیرند] می‌خواهید چه کار کنید؟ براون با خوش‌خلقی می‌گوید خب افراد زیادی هم در عوض از کشور ما برای کار به اروپا رفته‌اند.
بعد با عجله می‌رود سوار ماشین‌اش می‌شود (طبق معمول دربار و نخست‌وزیر اینجا، یک جاگوار) ولی یادش می‌رود که میکروفن ضبط تلویزیون هم‌چنان به کت‌اش است. خیلی آرام و زیرلبی با یک نفر در ماشین صحبت می‌کند ومی‌گوید «افتضاح بود. نبایست منو با این زن می‌ذاشتن. این ملاقالت ایده‌ی کی بود؟ فکر کنم سو.» طرف می‌پرسد «حالا چی گفت» جواب می‌دهد «همه چی. یه زن املی بود»
(از صفت bigoted استفاده می‌کند که تقریبا در فارسی معادل‌اش می‌شود متحجر و کله‌شق.)
حالا رسانه‌ها دست گرفته‌اند که آقا توهین کرده. رفته‌اند خانم جیلین را پیدا کرده‌اند و کلی ازش مصاحبه کرده‌اند که با لهجه‌ی شیرین شمالی می‌گوید من انتظار نداشتم و خیلی ناراحت شدم. براون را آورده‌اند در رادیو و نوار ضبط شده را برایش پخش کرده‌اند و چندین بار عذرخواهی کرده که کلمه‌ی بدی را استفاده کرده و احساسات خانم را آزرده. می‌گوید بیشتر منظورم ایده‌ی خانم بوده در مورد مهاجرت نه شخص خودشان. بعد هم رفته منزل خانم و چهل دقیقه آن‌جا نشسته به حرف‌های خانم گوش داده تا عذرخواهی شخصی‌اش پذیرفته شود.
چند تا نکته:
طرف وقتی به دهات می‌رود مردم دنبال ماشین‌اش نمی‌دوند و شهر تعطیل نمی‌شود.
طرف برای مردم سخنرانی راه نمی‌اندازد و از بالای جایگاه پانزده متری برای مردم افاضه‌ی فضل نمی‌کند. اگر هم بگذارد عده‌ی زیادی نمی‌آیند مگر خود اعضا و طرفداران حزب. نتیجه‌اش این است که می‌رود توی خیابان بلکه حرف و سوآل یک نفر را بشنود.
وقتی در مکالمه‌ی خصوصی‌اش که ضبط شده به کسی توهین می‌کند به صلابه‌اش می‌کشند و مجبور می‌شود حضوری برود عذرخواهی. در بعضی ممالک در سخنرانی‌های عمومی به ملت توهین می‌کنند (خس و خاشاک می‌گویند یا می‌گویند کسانی که با من موافق نیستند یا خائن‌اند یا احمق) و پای منبرشان ملت تکبیر هم می‌گویند.
رسانه آن‌قدر قدرت دارد که مکالمه‌ی خصوصی نفر اول کشور را با وجود خواهش او پخش کند و مجبور است بیاید جواب بدهد. نه این که حرفی را که علناٌ زده‌است (هاله‌ی نور) تکذیب کند و بگوید دشمنان ساختند و نه می‌تواند رسانه‌ای را فیلتر کند، توقیف کند یا پارازیت رویش بیندازد و نه می‌تواند خبرنگار و تحلیل‌گری را به زندان بفرستند.
خلاصه این که خیلی مملکت داغونی دارند. احترام بزرگ‌تر سرشان نمی‌شود و رهبران مملکت را پشم هم حساب نمی‌کنند. دیدم یکی در گودر این قسمت را از سفرنامه‌ی فرنگ ناصرالدین شاه نقل کرده که ایشان هم به این بی‌فرهنگی جماعت اروپایی اشاره دارند:
آمدیم پایین توی اطاق نشستیم. امپراطور هم بعد آمد پایین. می نشستیم، بر می خاستیم، حرف می زدیم، صاحب منصب ها همه راه می رفتند، می نشستند، آزادی بود، یکی ایستاده بود کونش را به امپراطور کرده سیگار می کشید، یکی نشسته بود و کونش به امپراطور سیگار می کشید. یکی کونش را به ما کرده بود. هر کدام یک حالت آزادی داشتند…
روزنامه ی خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگ، ص 220

برچسب‌ها:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.